میثم هاشمی – مجید توکلی دو دانشجوی شجاع ..دو تن از دهها تن دانشچویان دلیراین مرزو بوم که در حفره های این سفاکان گرفتار آمده اند
نفرین بر تمام دزدان و قاتلان ریا کار…
نفرین بر آن کسی از تظاهر کثیفش به روحانی بودن دست بر نمیدارد. نفرین بر توئی که تظاهر می کنی که در شب عروسی پسر قاتلت به تو غذا نرسید و تو تکه ای نان خوردی و فقط یک فقره از دزدیهایت که در بانکهای انگلیس ضبط شده بیش از یک میلیارد دلار است. نفرین بر توئی که یک شبه از حجت الاسلام آیت الله شدی . نفرین بر توئی که برای جمع کردن هوادارانت باید به آنها پول بدهی و ثروت این مملکت را در راه زدن و کشتن مردمانش صرف کنی.نفرین ها بر تو که مبتوان از بدیهایت طومار نوشت.
حیف از آنهائی که مردند تا تو بمانی. تا تو بمانی و ننگ آدمیت باشی. تا تو بمانی و کینه بماند. تا تو بمانی و مردمان این مملکت را وا داری که فرزندان خودشان را پاره پاره کنند. چه کفتارانی تربیت کردی تو. ..نفرین بر تو که این کار فقط از تو بر می آید.
حقیر!
گور آرزوهایت را ببین. هر روز عمیق تر میشود. با خودت که رو راستی یا خودت را هم گول میزنی؟ این صدا ها که از دانشگاه میآید را به زودی از پشت در اتاقت می شنوی. اگر چه که شک دارم اینقدر مرد یاشی تا بمانی درخانه ات آنروز که به سراغت می آیند. از همین الان سفیرانت در نزد حاکمان روسیاه دیگردنبال جای امنند. ولی شک دارم که تو را با خود ببرند. در آن روز که هیچ بودن همیشگی تو عاقبت از پرده بیرون افتد هیچ کس برای تو خطر نخواهد کرد. راستی هیچ تا بحال فکر کرده ای به آن که کی هستی؟ از نگاهت بیماری عجیبی به چشم میخورد. تو کاملادر نقشی که بازی می کنی حل شده ای. تن صدایت را حتی برای همیشه تغییر دادی. لحن صحبت کردنت را تغییر دادی. وقتی خواستی نقش جدیدت را بدست بیاوری جامعه مدرسین قم را مجبور کردی که تو را از مراجع تقلید معرفی کنند و پس از این خیانت آشکار به ایمان خودت- از زبان آنها شنیدی که “جامعه مدرسین دیگر مرده است”. و بدین ترتیب مردمانت را فریب دادی که از تو تبعیت کنند.
میخواستم اینجا تنها از آزادی و حق و عدالت بنویسم. ولی وجود آکنده از درد ونفرتم از دیدن آنچه بر سر ملتم میاوری امانم را بریده است…نمیتوانم به تو و به رفتنت فکر نکنم. تو نباشی آزادی اینجاست.
———
آخرین نوشته مجید توکلی درفیس بوک:
” و 2 روز دیگه. ده روز خسته کننده ای را سپری کرده ام و بیش از صد ساعت در جاده ها بوده ام و الان هم باید راه بیافتم به سمت تهران. با همه اشک های مادر و نگاههای نگران پدر و همه سختی ها فقط آرزوی آزادی میتونه هنوز انرژی و ایستادگی را موجب شود.پس باز به استقبال همه خطرها میروم- کنار همه دوستانم که به در کنار بودنشان افتخار می کنم. 16 آذر همه با هم در دانشگاه بر علیه استبداد فریاد خواهیم زد. برای آزادی”
دسامبر 9, 2009
موضوعات: سبزیها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 5 دیدگاه
ساعت 10:45 صبح در ایرانه. تا حالا این دو عکس روی توئیتر هست:
http://it.tinypic.com/view.php?pic=dm61bl&s=6
http://it.tinypic.com/view.php?pic=2w7pafa&s=6
ساعت 11:43 صبح گزارش از شروع درگیری و ضرب و شتم مردم و حتی زنان مسن
12:45 صبح: جمعیت در شیراز اینقدر زیاده که نیروی انتظامی از پس شون بر نمیاد.
ساعت 2 در تهران جمعیت بیشتر جاها به اندازه 15 خرداده. زنده باد مردم! در خیابان جمهوری در گیری شدید. جمعیت بسیار زیاده. در خیابان ابوریحان هم در گیری شدید. دو دختر در ناحیه پا تیر خورده اند.
عجب شبی ..عجب شبی …یک ساعت خوابیدم!
دسامبر 7, 2009
موضوعات: 1 . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 2 دیدگاه
گلو به بغض خفه کردیم
گفتیم:
سیاه سپید است
و شرف
لایق گور.
تنها بود مرد
آنکه
در گور پیکرش -
شرف
نه.
می شنوم
هر روز با من است
و آبروی رنگ و رو رفته ام.
و می آزاردم
آنکه رفت
آنچه ماند.
فرصت فرصت من است
و
گور- گور من.
شرف
نه!
نه این بار!
5 روز مانده به 16 آذر-
دسامبر 2, 2009
موضوعات: 1 . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 2 دیدگاه
چند روز پیش با دوست عزیزی در ایران توی گوگل مینوشتیم که بعد از چند جمله شروع کرد به انگلیسی تایپ کردن و من هم به انگلیسی جواب میدادم. از آن جائی که گاهی بین ما اخبار سیاسی هم رد و بدل میشه اونا رو به انگلیسی میزنیم وانگار در ضمیر ناخوداگاه احساس می کنیم فیلسوفان جاسوس ممکنه یه کم انگلیسی براشون سخت تر باشه( البته میدونم فکر مسخره ایه ولی به طور ناخوداگاه این اتفاق هر دفعه می افتاد) . این دفعه بعد از دو سه جمله دوستم به من گفت اینجا یه جوری شده که در یک جمله فارسی صد تا لغت انگلیسی استفاده می شه و آدم دیگه نا خودآگاه این کارو میکنه…و خلاصه هر دومون به فکر افتادیم که بد نیست راجع بهش بیشتر فکر کنیم.
یادم به اکبر گنجی افتاد که در یکی از سخنرانیهاش می گفت روسری روی سر زنها تنها نشانه اسلامی بودن جامعه ایرانه…این حکومت هر چه از این مردم و جوانان خواست دقیقا بر عکسش انجام شد. ( این جمله بندیهای منه البته و عین گفته های گنجی نیست)
برام جالبه که ما همیشه بطور ناخودآگاه با اینا مبارزه کردیم. زبان “شیطان بزرگ” و “بریتانیای خونخوار” هر روز بیش از روز پیش داره جای خودشو تو زبان ما باز میکنه. فقدان آزادی در کشور ما مارو به طرز عجیبی به جامعه آمریکا و آنچه در آمریکا میگذره (که شکل تصویری و رویائیش از طریق هالیوود به ایران انتقال پیدا میکنه وموسیقی غرب هم که چندین برابر موفق تر ازموسیقی کلاسیک ایرانی در جلب جوانان بوده) علاقمند کرده به نحوی که اطلاعات ما در باره موسیقی در آمریکا از یک آمریکائی قویتره. جستجوی هنر و فرهنگ در خارج از ایران برای من هم اتفاق افتاد و بخشی از زندگی من شد(البته من به سینمای هالیوود و به خصوص شکل فعلیش علاقه چندانی ندارم ) .نا گفته نمونه که از نظر من هنر مرز مشخصی نداره و در ممالک آزاد دسترسی به هنر تمامی جهان وجود داره و هر کس بر مبنای سلیقه و نیاز روحیش از یک چیز خوشش میاد. منظورم از این مثال تنها توضیح کوتاهی بود مبنی بر این که چرا ما عکس خواست دولت عمل کردیم.
دلیل دیگری که بر خلاف بالائی به معضل اجتماعی و فرهنگی منجر شده اینه که در بین ما ایرانیها پزدادن آنقدر عادت شده که کم کم کاملا به صورت ناخوداگاه صورت میگیره. گروهی زیادی از ما از هر چیز و از هر راهی استفاده می کنیم که نشون بدیم که ما ازطبقه ( کلاس) اجتماعی یا فرهنگی بالائی برخورداریم که این شامل استفاده افراطی از لغا ت انگلیسی و حتی موبایل ها و ماشینهای مدل بالا ولباس های “مارک دار”هم میشه. البته اگر همین موبایل ها نبودن ما الان اینقدر عکس ها و فیلم های خوب برای این حرکت سبز نداشتیم! ولی آیفون که تقریبا با اتصال به اینترنت معنی واقعی پیدا می کنه واقعا تو ایران معنی نداره! پس چرا باید داشت؟؟؟چرا باید روی هر بلوزی یه D& G تقلبی بخوره تا همه بخرنش؟
دلیل بعدی شاید تماس زیاد با اشخاصی که سالها خارج از ایران در یک کشور انگلیسی زبان اقامت داشتن و حالا به ایران برگشتن باشه که بطور طبیعی ممکنه اتفاق بیفته.
دیگه اینکه دیدن کانال های ماهواره ای فارسی زبان که اکثرا در هر یک جمله دو تا لغت انگلیسی استفاده می کنند که اگر چه بخش کوچکیش اجتناب نا پذیره ولی بخش زیادیش هم یا ازروی بی توجهی و یا از روی پز دادن که ما آمریکا هستیم و انگلیسی مونم خوبه باشه ( شاید به این بدجنسی که من نوشتم نیست ولی از همین احساس موذیانه سر چشمه میگیره). باز هم منظورم بد بودن اینها نیست و قصدم استفاده آگاهانه ست. ( اگر چه بعضی هاشونم واقعا بدن!!!)
حالا از اینها که بگذریم بخش دیگری هم وجود داره که شاید مشکل بیشتری رو برای زبان فارسی ایجاد کرده و اینجاس که میشه گفت صد رحمت به محاوره های فیلم های مسعود کیمیائی! حداقل بعضی از اونا یه صفائی داره!
در چند سال اخیر یکسری لغات وجملات با ترکیبات عجیب و تخریب کننده به محاورات مردم به خصوص بین نوجوانان اضافه شده که کم کم و شوخی وار از طرف مادرها و پدرها هم داره استفاده میشه و تا حدود زیادی هم بین تمام گروههای سنی جا افتاده. به قول یکی از دوستان “برره” مهران مدیری هم کلمه” پاچه خواری” رو به فرهنگ مکالمات ما اضافه کرد. موسیقی رپ هم بخش فحش هاش در زبان ما به خوبی مورد بهره برداری قرارگرفت. یا مثلا پارسال برای اولین بار کلمه “داف” رو توی خیابون شنیدم که بعدا فهمیدم یعنی دختر!!!! و یا استفاده از کلمه” تریپ” یا به عبارتی “تی ریپ” با معانی متعدد – که من کمتر لغتی چنین کلیدی در زبان فارسی سراغ دارم که اینفدر بتونه در موارد مختلف استفاده بشه. ” عمرا” ” پیدا نشه !!!! ( این عمرا” چیه واقعا” که روزی صد بار استفاده میشه؟؟؟؟)
خلاصه که عجیب حرف میزنیم و اینقدر مشکلات داریم که حوصله فکر کردن بهش رو نداریم. ولی بد نیست که یه ذره بهش فکر کنیم – نه؟
نوامبر 29, 2009
موضوعات: 1 . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 2 دیدگاه
پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک را هم کشتند. در آخرین روز برای زنده ماندن تلاش بسیاری کرده ولی ظاهرا مسئولین مملکت ما که در حقیقت قاتلین ما هستند به جای کمک او را کشته اند! مملکت بی پناهان…وقتی قانون قاتل توست به کجا شکایت بردی برادر؟ تو که مرگ خود را تسریع کردی! مگر نمیدانی مملکت ما کلاغ خبر چین زیاد دارد؟ ظاهرا دو نقر از بیت رهبری با او تماس می گیرند که اطلاعات مربوط به کهریزک را بدون ترس برایشان بیان کند و بعد از آن هم در گور خود خوابید.
تو محکوم به مرگ بودی …جرم انسان بودن در ایران مرگ است.
بازهم خانواده ای یاد میگیرند که چگونه با عکس ها و اتاق عزیزشان تا آخر عمر سر کنن…چه اشکالی داره؟ اینم فدای سر دو قاتل بزرگ رادان و مرتضوی!
در رابطه با دو تجاوز دسته جمعی به دو زن در خیابانهای خاوران و لواسان پاسدار احمدی مقدم گفته : زنان خودشان را بپوشانند که بهشان تجاوز نشود.
بعنی چنانجه زنی بد حجاب بود همان جا در خیابان حقش را کف دستش می گذارند و بعد مجرم می گوید دست خودم نبود …اصلا تقصیر خودش بود! بد حجاب بود!
عجبا که اینقدر از این مردم بیزارید و دست از سرشان بر نمیدارید…
نوامبر 19, 2009
موضوعات: 1, سبزیها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 15 دیدگاه
دراین سالهائی که اکثریت ما مردم بطرز ساده لوحانه ای با به اون راه زدن خودمان در مملکتمان زندگی می کردیم – مدرسه رفتیم -دانشگاه رفتیم- مهمونی رفتیم- سفر رفتیم- رستوران رفتیم – سینما و هزاران کار دیگه و با اینکه همه مون میدونستیم چه فجایعی مطمئنا در خفا وجود داره ولی در یک توافق دست جمعی نا گفته ترجیح داده بودیم که فکر کنیم ” همینی که هست و از دست ما که کاری بر نمیاد اینا اینقدر…”
ولی حالا نمیدونم اتفاقاته که دست به دست بیداری ما داده یا بیداری ما ست که اتفاقات رو هدایت می کنه. هر چی که هست اگرچه شنیدنش نفرت انگیزه ولی میشه فهمید که چه فجایعی در این مملکت در حال وقوعه یا واقع شده.
من امروز ده دقیق بیشتر پشت کامپیوتر نبودم که این دو خبرو دیدم. مطمئنا اگه ده دقیقه دیگه هم میموندم دوتا دیگه بهش اضافه میشد. بدون استثنا خبرها جوریه که احتیاج به هیچ تعبیرو تفسیرینداره. همه فجیع – همه کثیف- همه غیر انسانی.
و اونهائی که طعمه این کشت و کشتارها واقع شدند آدمو به این فکر میندازن که واقعا حکمت زندگی روی این کره خاکی چیه؟ چرا بعضی ها اینقدر فجیع کشته میشن و بعضی ها اینقدر فجیع می کشن؟ گروهی از ما آدمها که یه گربه میاد جلوی ماشین آنچنان ترمز می کنیم که خودمونم ممکنه بمیریم و این وسط زنهائی وجود دارن که در زندان زنان منشا فجیع ترین قتل های کره زمینن؟ یعنی اونا همجنسای منن؟ یعنی مثلا اون زنا مادرهم هستن؟ زن بودنشون ضربه عمیقی بهم میزنه که نمی دونم چه جوری توضیحش بدم…
اینم شرح کامل اون دو خبر:
1-کشف گور دسته جمعی در سنندج
Revolutionary Road : سایت کردی بیان خبر از کشف جسد 78 تن در یک گوری دسته جمعی در سنندج داده است
به گزارش این سایت به احتمال زیاد این اجساد متعلق به کشته شدگان سرکوب وحشیانه اعتراضات مردم کردستان در سوم اسفند1377 توسط نیروهای رژیم جمهوری اسلامی است که در در آن سال ابتدا پیکر حدود هفتاد و هشت تن از کشته شدگان این سرکوب وحشیانه را به بیمارستان پادگان لشگر28 پیاده سنندج منتقل و بعد با انتقال آنها به یکی از زمین های مسکونی تحت تملک مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور و قراردادن آنها در گورهای دسته جمعی نموده که بعد ها در آن محل اقدام به تاسیس یک ساختمان وابسته به اداره کل زندان های استان کردستان می نمایند.لازم به تذکر است که سه سال پیش و در جریان مرمت بخشهایی از بیمارستان توحید سنندج نیز چندین قطعه استخوان که نشان از وجود یک گور دسته جمعی در محوطه این بیمارستان بود نیز کشف شد که بلافاصله با حضور نیروهای امنیتی عملیات خاکبرداری متوقف و کارگران پس از تهدید و ارعاب از منطقه اخراج شده بودند.لینک منبع خبر : به زبان کردی
http://www.beyan.info/Direje.aspx?C=Hewal&J=720
2- قتلهای زنجیره ای زندانیان زن در زندان گوهردشت کرج
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران،در سالهای اخیر قتلهای زنجیره ای زنان زندانی که به شکل فجیعی در بند زنان، زندان گوهردشت کرج روی داده را افشا می کند. یکی از هولناکترین جنایتها علیه زنان زندانی بی دفاع در زندان گوهردشت کرج که تا به حال باعث گرفتن جان چندین زن زندانی شده است را بر ملا می کند. دستور دهندگان و مجریان آن برای پوشاندن جنایتهای خود در جواز دفن قربانیان علت مرگ را خوکشی و یا نرسیدن مواد مخدر ذکر می کنند.قتلهای زنجیره ای که از سال 1384 آغاز شده است و همچنان ادامه دارد. گفته می شود که آخرین آن زندانی بنام هدیه مویدی بوده است.تا به حال نام 9 زن زندانی که بطرز فجیع در بند 7 زنان زندان گوهردشت به قتل رسیده اند محرز شده است. ولی گفته می شود که تعداد زنان به قتل رسیده بیش از آماری است که ما آن را در دست داریم.همچنین چندین شاهد وجود دارد که در صورت ضمانت امنیت جانی آنها حاضر هستند جزائیات و نام تعدادی از دست اندرکاران قتلهای زنجیره ای را در یک کمیته تحقیق مسقل و بین المللی افشا و بر آن شهادت دهند.زنان زندانی که سنین آنها بین 22 تا 30 سال می باشد. به اتهام مصرف مواد مخدر و بد حجابی دستگیر می شوند. آنها را بیش از یک ماه در سلولهای انفرادی با شرایط بسیار سخت قرار داده می شوند.زنان زندانی برای رهایی یافتن از این شرایط هر آنچه را که بازجویان از آنها می خواهند به آن تن می دهند. بازجویان زنان را با تهدید و وعده دادن وادار به اعترافات غیر واقعی مسائل غیر اخلاقی می کنند. پس از گرفتن اعترافات از زنان جوان، علیه آنها پرونده سازی می کنند و پرونده را به دادگاه می فرستند وآنها را به احکام سنگین محکوم می کنند . زنان بی دفاع و بی نام ونشان که محکوم به زندان شده اند به عنوان بردگان جنسی خود بکار می برند و بطور مستمر مورد تجاوز جنسی قرار می دهند و روح و جسم آنها را نابود می کنند .در صورت مقاومت و دفاع از خود آنها را به سالن 21 بند7 زنان که دارای شرایط بسیار سختی است انتقال می دهند.هنگامی که این زنان جوان به بند منتقل می شوند توسط چند فرد که تحت نام روانپزشک در بند زنان هستند به زنان زندانی قرصهای روان گردان و اعتیاد آور تحت عنوان آرام بخش تجویز می کنند و به مرور دوسرینگ این داروها را افزایش می دهند تا به این قرصها اعتیاد پیدا کنند.
در سالنهای مختلف بند زنان باندهای مافیایی تشکیل شده که برای توضیح مواد مخدر و سرکوب و قتل زنان معترض بکار برده می شوند و برای از بین بردن آثار جرم خود بعد از مدتی خود آنها را هم به قتل می رسانند.
قتلهای زنجیره ای در بند 7 زنان زندان گوهردشت کرج از سال 1384 آغاز شده است. ابتدا این قتلها در خود سالن و در مقابل چشمان سایر زندانیان صورت می گرفت. ولی بعد از آن هر وقت قصد داشتند که زن زندانی را به قتل برسانند از سالن 21 بند7 زنان زندان گوهردشت به سلولهای انفرادی منتقل می کنند و در آنجا با شیوۀ فجیعی به قتل می رسانند.علت مرگ را خودکشی و یا نرسیدن مواد مخدر در پرونده آنها ذکر می کنند.
یکی از زنان جوانی که به قتل رسیده مهناز اکبر تهرانی است.او به سلول انفرادی با دست بند و پا بند منتقل می شود و در آن سلول به دار آویخته می شود و بیش از 12 ساعت آویزان بوده است.
نام تعدادی از زنان زندانی که در قتلهای زنجیره ای بند7 زنان زندان گوهردشت به قتل رسیده اند به قرار زیر می باشد:1 . مهناز اکبر تهرانی تاریخ قتل سال 1388 / 2 .هدیه مویدی تاریخ قتل سال 1388 /3. شیرین ذوقی فتوت تاریخ قتل سال 1388 / 4 . کاترین صفا کرمانشاهی تاریخ قتل سال 1384 / 5-مینا ملکی تاریخ قتل سال 1384 / 6- فرشته رجب زاده تاریخ قتل سال 1384 / 7 – آرزو عبدی تاریخ قتل 1384/8- هانیه هادیان تاریخ قتل نامشخص / 9 – فرشته فامیل و تاریخ قتل متعاقبا اعلام خواهد شد
نام تعدادی از دستور دهندگان و مجریان قتل های زنجیره ای در زندان گوهردشت کرج به قرار زیر می باشد: رئیس بند 7 زنان زندان گوهردشت پاسداری به نام سیمین جلیلوند می باشد . قتلهای زنجیره ای توسط باندهای که تحت نظارت او عمل می کنند صورت می گیرد.رئیس بند زنان سیمین جلیلوند برای زهر چشم گرفتن از زندانیا زن بعد از هر قتل زنان معترض را به دفتر خود احضار می کند و به آنها گوشزد می کند که قربانی خودکشی نکرده بلکه ما او را کشتیم. دستور دهنده تعدادی از قتلهای زنجیره ای اولیه توسط رئیس قبلی بند بنام مریم خادم شریفی ( با نام مستعار مریم محمدی) صورت گرفته است.
علی حاج کاظم رئیس زندان، علی محمدی معاون زندان،رضا ترابی رئیس بازپرسی زندان ،خادم رئیس قبلی بند1 (به قزل حصار منتقل شده است) ،کرمانی و فرجی رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات در قتلهای زنجیره ای زندان مستقیما نقش دارند.
شرایط بند زنان در تمامی زندانهای ایران قرون وسطائی و غیر انسانی است . فشارها و اذیت وآذارها علیه زنان زندانی چندین برابر فشارهایی است که بر علیه مردان زندانی وارد می شود.علاوه بر فشارهای غیر انسانی که بر آنها وارد می کنند همانند بردگان جنسی با آنها رفتار می کنند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، جنایت فجیع قتلهای زنجیره ای در زندان گوهدشت کرج را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگر ویژه زنان سازمان ملل و سایر سازمانهای مدافع حقوق زنان برای نجات جان زنان زندانی خواستار تشکیل یک هیئت تحقیق بین المللی است تا از زندانهای که زنان در آن زندانی هستند بازدید نمایند و به جنایتهای که بصورت مستمر و سیستماتیک علیه آنها بکار برده می شود رسیدگی کنند.
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر
|
نوامبر 15, 2009
موضوعات: 1, سبزیها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 3 دیدگاه
یادم میاد دوستام قرار بود برن ایرانگردی. اولین سفرشون ارتفاعات گیلان بود. من نتونستم باهاشون برم. چهارروز راه رفته بودن و از روستاهای زیادی گذشته بودن که می گفتن مردمش نمیدونن اصلا اون پائین چه خبره اصلا چه حکومتی سر کاره یا چیکار می کنه…می گفتن هر جا میرسیدیم ازمون پذیرائی می کردن و به همون نون و آب و …میدادن. بعد از تعریفاشون خیلی پشیمون شدم که نرفتم ولی هیچ وقت مثل الان دلم نمیخواست که اونجارو دیده بودم…
هر چی ساده تر بهتر.
نوامبر 14, 2009
موضوعات: همین جوریها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: نوشتن دیدگاه
با کلمه هیاهو ارتباطی برقرار نکردم…انگار من نبودم.
هر دو کلمه در لغت نامه دهخدا به یک معنی هستند.
“بانگ” حس خوبی بهم میداد. به همین سادگی.
نوامبر 13, 2009
موضوعات: همین جوریها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: نوشتن دیدگاه
هیچ وقت به” خیال” یک “عفو” آنقدردل نبسته بودم.
شبی بود دیشب برای ما.
و بهر حال…
این باد “عدالت خواهی” وزیدن گرفته است . چندی پیش جمله ای زیبا خوانده بودم : “بادی میوزد. می توانی در مقابلش دیوار بسازی یا آسیاب بادی”
به تعبیر من “دیوار” آنقدر مهم نیست که “آسیاب بادی” . اگر هنوز هستند کسانی ترجیحشان دیوار است تا آسیاب – باد تند دیواررا خراب خواهد کرد و اما آسیاب بادی را تندتر خواهد چرخانید.
نوامبر 12, 2009
موضوعات: سبزیها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 2 دیدگاه
احسان عزیز رفت …
نمی تونم نفس بکشم.
نوامبر 11, 2009
موضوعات: سبزیها . . نویسنده: hayahou . دیدگاهها: 4 دیدگاه